یکی دو روز که گذشت یاد گرفتیم که اگر لباس عربی بپوشیم می تونیم زودتر همراه عربهایی که برای تشییع جنازه هاشون می رن ، وارد بقیع بشیم . این طور حداقل دو دقیقه از شرطه ها و مسئولین ایجاد مزاحمت برای زائرین ائمه بقیع (علیهم السلام) ، جلوتر می افتادیم .و این یعنی دو دقیقه ذکر "غریب مادر حسن" به زیر لب داشتن ، دو دقیقه آشکار گریستن و دو دقیقه نفس کشیدندر این فضای سرتاسر خفقان ... خورشید کم کم طلوع می کند . چه صفایی داشت طلوع آفتاب به وقت مدینه . کم کم بقیع شلوغ می شد و حال وهوای خلوتی لحظات فجر کمتر ،بحث های ساختگی این نا اهلان که سرپوشی بود بر ظلم آشکار چندین هزار ساله شان بر اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله) شروع میشد و بساط دروغگویی و کفر پراکنی شان پهن ... جرعه ای آب در کنار قبر مظلومانه ی مادر سقا ، چرخشی دوباره به سمت چهار قبر مظلومانه حسن بن علی و فرزندان برادرش (علیهم السلام) و عرض سلامی دوباره ، پایان بخش زیارت صبحگاهی بقیع می شود. چشمان اشک آلود از غربت سبط اکبر بار دیگر به گنبد خضرای جد اعظم می افتد و انگار او نیز با تمام ستون های زیبا و سپیدش ، با تمام وسعت حرم آسمانی اش ، با تمام دربهای طلاکوب و حتی روضه دلنشین رضوانش به غربتی از جنس فرزند زهرا (سلام خدا بر این مادر و فرزند) دچار است .